ندای ماهین
ماهنامه سیاسی اقتصادی
درباره ندای ماهین


ندای ماهین
www.nedayemahin.ir
ماهنامه سیاسی اقتصادی
تحلیلی خبری به زبان فارسی دارای مجوز شماره 77703/95 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول سید احمد حسینی ماهینی
آدرس : میدان شهدا پاساژ امیدوار طبقه دوم واحد 2
mahinvare@gmail.com
02136608528
09120836492

مدیر سایت : سید احمد حسینی ماهینی

عقاید در سینما نیز مانند عقاید در جهان، متناقض و متضاد است! مثلا استانیسلاوسکی می گوید: بازیگر باید طوری بازی کند که معلوم نباشد، بازی می کند، بلکه با نقش خود زندگی کند! اما برتولت برشت برعکس آن را می گوید. در تمام دنیا ممکن است به: هماهنگی بین عناصر سینمایی معتقد باشند، ولی برعکس انهم اتفاق بیافتذ. مثلا وقتی شهاب حسینی، نقش شهید بابایی را بازی می کند، واقعا شهید را قبول دارد. ولی حمیدی که نقش زنش را بازی می کند، اینطور نیست یعنی تا حالا نشده، یک زن هنرمند از چادر دفاع کند! یا در مراسم سینمایی، با چادر ظاهر شود.  در واقع بیشتر برتولت برشتی هستند، تا استانیسلاوسکی. البته همیشه هم استانیسلاوسکی بودن خوب نیست! زیرا کسی که نقش معتاد یا فاحشه را بازی می کند، لازم نیست و نباید که معتاد شود. بنابراین یک ماتریس چهارخانه ای درست می شود که: فقط یک خانه آن درست است: کسی که نقش خوب را، خوب بازی کند. بهروز وثوقی نقش بد را هم خوب بازی می کند، نقش خوب را هم خوب! لذا فردی حنثی است. یعنی از خود ارزشی ندارد، ارزش او به نقش آفرینی اش است، ولی شهاب حسینی علاوه بر اینکه نقش بد را هم، خوب بازی می کند ولی خودش بد نیست! برای خود ارزشهایی را قبول دارد. دنیل رد کلیف، نقش هری پاتر را خوب بازی می کند، و آن را ارزش خود می داند: یعنی امثال فیلم ها جادگری و توهم زا، جای خود را بعنوان یک ارزش در سینما باز کرده است. واقعیت ها را دگرگونه کنند، بطوری که باور پذیر باشد. و در خارج از سینما هم از ان دفاع کنند. مانند کسانی از امریکایی ها رمبو می سازند، و از ایرانی ها تروریست. و به این نقش خود وفادار هم هستند. اما حالت چهارم کسانی هستند، که در برزخ عقیده و واقعیت، گیر کرده اند. این همان تناقض لوکیشن با دیالوگ است. یعنی تناقض را به درون فیلم تزریق می کنند. فیلمنامه به دنبال اثبات ایرانی مقتدر است، ولی بازی و لوکیشن طوری طراحی شده، که تماشاگر تمایلی به قبول آن ندارد. برخلاف سینمای آمریکایی، که مشحون از غرور ملی آمریکایی است، سینمای ایرانی مشحون از ضدیت با غرور ملی است. یعنی تماشاگر از سینما که بیرون می آید، فقط یک آرزو دارد : از ایران برود، چون اینجا جای زندگی نیست. هتل و دریا و رقص و آواز و خوشی و خوشبختی، همه در ان سوی مرزها است. و دراین سوی مرزها، مرگ و غم و سیل وزلزله و.. و بدبختی است. البته یک هماهنگی کامل بین فیلمهای ایرانی و آمریکایی هست، زیرا که انعکاس همان است. یعنی سینما گر ایرانی هم، مانند سینماگر آمریکایی معتقد است: ایرانی ها تروریست هستند، و آمریکایی ها ناجی! فقط لوکیشن آنها 20هزار کیلومتری جابجا شده است. از نظر زمانی هم، چنین اتفاقی، افتاده است. مثلا شفیعی کدکنی شعر معروفی دارد: به کجا چنین شتابان، گون از نسیم پرسید! به هر ان کچا که باشد به جز این سرا، سرایم. طبیعی است که اشعار نادرپور، نیما و سهراب و مربوط به دوران ستم شاهی بوده است. واین فاصله زمانی جابجا شده است. یعنی آنهاییکه در ان موقع این شعر ها را نشنیده، یا نفهمیده بودند. حالا می خواهند انتقام بگیرند. و بگویند هیچ فرقی نکرده است. این امر برخلاف ادعای ظاهری، یک عمق سیاسی دارد: که همان تضاد لوکیشن و دیالوگ، یا حرف و عمل است. لزومی ندارد که همه یک عقیده داشته باشند، ولی درک مفهوم زمان را نباید از دست بدهند،  وفاداری به متن و فیلمنامه با خیانت به متن و اعتماد به حاشیه، از همین جا نشات می گیرد. کارگردان یا بازیگر باید متن را بفهمند و خوب اجرا کنند. نه اینکه بگویند متن را اینطوری نوشتیم، که مجوز بگیریم! ولزومی در اجرا نیست.

Contradiction of dialogue and location in cinema!

Opinions in the cinema, like those in the world, are contradictory and contradictory! For example, Stanislavsky says: The actor must play in a way that is not known, but plays with his role! But Bertolt Brecht says the opposite. All over the world they may believe in: harmony between cinematic elements, but vice versa. When Shahab Hosseini, for example, plays the role of a martyr, he really accepts the martyr. But Hamid, who plays the role of his wife, does not mean that he has not, so far, been an artist defending the tent! Or appear at a film festival with a tent. In fact, they are more Bertolt Brecht, than Stanislavsky. Of course it's not always good to be Stanislavski! Because the person who plays the role of an addict or a prostitute is not needed and should not become addicted. So a quadrilateral matrix is ​​made that is: Only one house is right: Someone who plays a good, good role. Behrouz Vosoughi plays the bad role as well, the good role as well! So someone is inactive. That is, he has no value, he is worthy of his role, but Shahab Hosseini not only plays the bad, but he is not bad! He accepts values ​​for himself. Daniel Red Cliff plays the role of Harry Potter well, and he regards it as worthy: that is, the likes of witchcraft and hallucinatory films have made their mark on cinema. To change the facts so that it is believable. And to defend it outside the cinema. Like the Americans, they make Rambo, and the Iranians are terrorists. And they are loyal to their role. But the fourth are those who are stuck in the limbo of belief and reality. This is the location contradiction with the dialogue. That is, the contradiction is injected into the film. The script seeks to prove Iranian power, but the game and location are designed so that the audience is reluctant to accept it. Unlike American cinema, which is prone to American national pride, Iranian cinema is antithetical to national pride. That is, the viewer coming out of the cinema has only one wish: to leave Iran, because there is no place to live. The hotel and the sea and the dance and the singing and the happiness are all across the border. And on the other side of the border, there is death, sadness, floods, earthquakes, and misery. There is, of course, a perfect harmony between Iranian and American films, because the reflection is the same. That is, Iranian filmmakers, like American filmmakers, believe: Iranians are terrorists, and Americans are saviors! Their location is only 20,000 kilometers away. Temporarily, this has happened. For example, Shafi'i has a famous poem coding: Where such a hurry, ask the breeze! Whatever it is, except this Sera, Ceram. It is natural that the poems of Naderpour, Nima and Sohrab were related to the reign of the Shah. And this time interval has shifted. That is, those who had not heard or understood these poems at that time. Now they want to take revenge. And to say it's no different. Contrary to apparent claims, this has a political depth: the contradiction of location and dialogue, or words and deeds. There is no need for everyone to have the same opinion, but understanding the meaning of time should not be lost; loyalty to the text and script with betrayal of the text and confidence in the margin comes from here. The director or actor must understand the text and perform well. Not to say we wrote the text like that, to get permission! There is no need to run.

تناقض الحوار والموقع فی السینما!

الآراء فی السینما ، مثل تلك الموجودة فی العالم ، متناقضة ومتناقضة! على سبیل المثال ، یقول ستانیسلافسكی: یجب أن یلعب الممثل بطریقة غیر معروفة ، ولكن یلعب دوره! لكن برتولت بریشت یقول العكس. قد یؤمنون فی جمیع أنحاء العالم: الانسجام بین العناصر السینمائیة ، ولكن العكس. عندما یلعب شهاب حسینی ، على سبیل المثال ، دور الشهید ، فإنه یقبل الشهید حقًا. لكن حمید ، الذی یلعب دور زوجته ، لا یعنی أنه لم یكن ، حتى الآن ، فناناً یدافع عن الخیمة! أو تظهر فی مهرجان سینمائی مع خیمة. فی الواقع ، هم برتولت برشت أكثر من ستانیسلافسكی. بالطبع لیس من الجید دائمًا أن تكون ستانیسلافسكی! لأن الشخص الذی یلعب دور المدمن أو العاهرة لیس مطلوبًا ویجب عدم إدمانه. لذلك تم وضع مصفوفة تربیعیة وهی: منزل واحد فقط هو الصحیح: شخص یلعب دورًا جیدًا وجیدًا. بهروز فوسوی یلعب دورًا سیئًا أیضًا ، الدور الجید أیضًا! لذلك شخص ما غیر نشط. أی أنه لیس له قیمة ، إنه یستحق دوره ، لكن شهاب حسینی لا یلعب السیئ فحسب ، ولكنه لیس سیئًا! یقبل القیم لنفسه. یلعب دانییل رید كلیف دور هاری بوتر بشكل جید ، وهو یعتبره جدیراً: أی أن أمثال السحر والأفلام المهلوسة قد أثرت على السینما. لتغییر الحقائق بحیث یكون من المعقول. والدفاع عنها خارج السینما. مثل الأمریكیین ، یصنعون رامبو ، والإیرانیون إرهابیون. وهم مخلصون لدورهم. لكن الرابع هم أولئك الذین عالقون فی دائرة الضوء من الإیمان والواقع. هذا هو تناقض الموقع مع الحوار. وهذا هو ، یتم حقن التناقض فی الفیلم. یسعى النص إلى إثبات القوة الإیرانیة ، لكن اللعبة والموقع مصممان بحیث یحجم الجمهور عن قبولها. على عكس السینما الأمریكیة ، التی هی عرضة للفخر القومی الأمریكی ، فإن السینما الإیرانیة تتناقض مع الفخر القومی. أی أن لدى المشاهد الخارج من السینما رغبة واحدة فقط: مغادرة إیران ، لأنه لا یوجد مكان للعیش فیه. یقع الفندق والبحر والرقص والغناء والسعادة والسعادة عبر الحدود. وعلى الجانب الآخر من الحدود ، هناك الموت والحزن والفیضانات والزلازل والبؤس. هناك بالطبع تناغم تام بین الأفلام الإیرانیة والأمریكیة ، لأن الانعكاس هو نفسه. أی أن صانعی الأفلام الإیرانیین ، مثل صانعی الأفلام الأمیركیین ، یؤمنون: الإیرانیون إرهابیون ، والأمیركیون منقذون! موقعها هو فقط 20،000 كیلومتر بعیدا. مؤقتًا ، لقد حدث هذا. على سبیل المثال ، لدى الشافعی ترمیز قصیدة مشهورة: أین هذا العجلة ، اسأل النسیم! مهما كان ، ما عدا هذا سیرا ، سیرام. من الطبیعی أن تكون قصائد نادربور ونعمة وسحراب مرتبطة بعهد الشاه. وهذه الفترة الزمنیة قد تحولت. أی أولئك الذین لم یسمعوا أو یفهموا هذه القصائد فی ذلك الوقت. الآن یریدون الانتقام. والقول لا یختلف. على عكس المزاعم الواضحة ، فإن هذا له عمق سیاسی: تناقض الموقع والحوار ، أو الأقوال والأفعال. لیست هناك حاجة لأن یكون لدى الجمیع نفس الرأی ، ولكن لا ینبغی أن نفهم فهم معنى الوقت ؛ فالولاء للنص والنص مع خیانة النص والثقة فی الهامش تأتی من هنا. یجب على المدیر أو الممثل فهم النص وأداءه بشكل جید. كی لا نقول لقد كتبنا النص من هذا القبیل ، للحصول على إذن! لیست هناك حاجة لتشغیل.

Contradiction du dialogue et de la localisation au cinéma!

Les opinions au cinéma, comme dans le monde, sont contradictoires et contradictoires! Par exemple, Stanislavsky dit: L'acteur doit jouer d'une manière qui n'est pas connue, mais joue avec son rôle! Mais Bertolt Brecht dit le contraire. Partout dans le monde, ils peuvent croire: l'harmonie entre les éléments cinématographiques, mais vice versa. Lorsque Shahab Hosseini, par exemple, joue le rôle d'un martyr, il accepte vraiment le martyr. Mais Hamid, qui joue le rôle de sa femme, ne veut pas dire qu'il n'a pas, jusqu'à présent, été un artiste défendant la tente! Ou apparaissez dans un festival de cinéma avec une tente. En fait, ils sont plus Bertolt Brecht que Stanislavsky. Bien sûr, ce n'est pas toujours bon d'être Stanislavski! Parce que quelqu'un qui joue le rôle d'un toxicomane ou d'une prostituée n'est pas nécessaire et ne devrait pas être dépendant. Donc, une matrice quadratique est faite qui est: Une seule maison a raison: quelqu'un qui joue un bon, un bon rôle. Behrouz Vosoughi joue aussi le mauvais rôle, le bon rôle aussi! Donc, quelqu'un est inactif. Autrement dit, il n'a aucune valeur, il est digne de son rôle, mais Shahab Hosseini joue non seulement le mauvais, mais il n'est pas mauvais! Il accepte des valeurs pour lui-même. Daniel Red Cliff joue bien le rôle de Harry Potter, et il le considère comme digne: c'est-à-dire que la sorcellerie et les films hallucinants ont marqué le cinéma. Changer les faits pour que ce soit crédible. Et pour le défendre en dehors du cinéma. Comme les Américains, ils font du Rambo, et les Iraniens sont des terroristes. Et ils sont fidèles à leur rôle. Mais le quatrième sont ceux qui sont coincés dans les limbes de la croyance et de la réalité. C'est la contradiction du lieu avec le dialogue. Autrement dit, la contradiction est injectée dans le film. Le script cherche à prouver la puissance iranienne, mais le jeu et l'emplacement sont conçus de telle sorte que le public hésite à l'accepter. Contrairement au cinéma américain, sujet à la fierté nationale américaine, le cinéma iranien est contraire à la fierté nationale. Autrement dit, le spectateur qui sort du cinéma n'a qu'un seul souhait: quitter l'Iran, car il n'y a pas d'endroit où vivre. L'hôtel et la mer et la danse et le chant et le bonheur sont partout de l'autre côté de la frontière. Et de l'autre côté de la frontière, il y a la mort, le chagrin, les inondations et la misère. Il y a bien sûr une parfaite harmonie entre les films iraniens et américains, car le reflet est le même. Autrement dit, le cinéaste iranien, comme le cinéaste américain, croit: les Iraniens sont des terroristes, et les Américains sont des sauveurs! Leur emplacement n'est qu'à 20 000 kilomètres. Cela s'est produit temporairement. Par exemple, Shafi'i a un célèbre codage de poème: si pressé, demandez la brise! Quoi que ce soit, sauf cette Sera, Ceram. Il est naturel que les poèmes de Naderpour, Nima et Sohrab soient liés au règne du Shah. Et cet intervalle de temps a changé. Autrement dit, ceux qui n'avaient pas entendu ou compris ces poèmes à l'époque. Maintenant, ils veulent se venger. Et dire que ce n'est pas différent. Contrairement aux affirmations apparentes, cela a une profondeur politique: la contradiction du lieu et du dialogue, ou des paroles et des actes. Il n'est pas nécessaire que tout le monde ait la même opinion, mais la compréhension du sens du temps ne doit pas être perdue; la fidélité au texte et au script avec la trahison du texte et la confiance dans la marge vient d'ici. Le réalisateur ou l'acteur doit comprendre le texte et bien performer. Pour ne pas dire que nous avons écrit le texte comme ça, pour obtenir la permission! Il n'est pas nécessaire de courir.





نوع اخبار :
برچسب : Contradiction of dialogue and location in cinema!،
لینک ها :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • هزارمقاله :
  • تعداد کل مقالات :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو